کلاس ما

خبرنگاری - مصاحبه - گزارشگری - فن بیان

متن امتحان عملي بدين شرح است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ساعت 23:27  توسط ابوالفضل نوحی   | 

تمرین نخست آنست که در کلاس بیان شد واما تمرین دیگر:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:33  توسط ابوالفضل نوحی   | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:49  توسط ابوالفضل نوحی   | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:37  توسط ابوالفضل نوحی   | 

روستای دلم مه آلود است.

جاده آفتاب مسدود است.

کوچه های غریب احساسم به خیابان دود محدود است.

شعر در قهر شعله می سوزد.

آسمان خیال پر دود است.

گفتی از این کویر باید رفت.

گفتمت آه، صبر کن زود است.

شیهه اسب کیست؟ گوش کنید.

شایدم تک سوار موعود است.


نمی تواند آرزوی کسی نباشد دوباره گذشتن از کوچه باریکی که فقط می توانی یک بار از آن بگذری و دیگر باز نگردی. حتی فرصت نداشته باشی که سر برگردانی و پشت سرت را نگاه کنی. تنها خاطره باشد و گاهی اندوه و بغضی شیرین. کودکی را می گویم که قابی شده روی تاقچه و کارنامه ای شده در کشوی مهجورترین کمد خانه و دفتر دیکته ای با مهر ها و برچسب هایی که تار شده و کم رنگ شده و بوی حسرت دارد. و دست خط خانم معلمی که پای هر نمره 20 می نوشت: آفرین.

آفرینی که همه رویای ما بود. شوق آن روزها که همه دغدغه ام، دیر رسیدن بود و بیست نگرفتن که مبادا آن آفرین دلخواه از آن من نشود و تمام آرزویم این بود که دستم به زنگ برسد تا مجبور نباشم روی پنجه پایم بلند شوم. می خواستم قد بکشم، بیست بگیرم. روی پنجه پایم بلند شوم. معلمم مرا جدی بگیرد. آدم مهمی باشم. و کودکی ام برود که رفت.

کودکی ام رفت. دور شد. آرزوهایم را با خود برد، جز یکی؛ و آن آرزوی دیدن لبخند خانم معلمی بود که با مهربانی پای هر نمره بیستم آفرین می نوشت. خانم معلم از همان روز مرا جدی گرفته بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ساعت 20:28  توسط ابوالفضل نوحی   | 

چقدر دلم برای ترس های بی آزار کودکی تنگ است!

وقتی بچه بودم همیشه چیزی بود که نگرانم کند و مرا بترساند مثلاً تاریکی یا باختن در بازی های کودکانه ام، نبودن پدر، گم کردن انگشتر مادرم که بی اجازه به دست کوچکم می کردم و مدام از انگشت لاغرم بیرون می افتاد. یا خواب های پر از پری های سیاه کوچکی که پشت تاقجه اتاق خواب زندگی می کردند.

همیشه به حال بزرگ تر ها حسرت می خوردم و فکر می کردم که خوش به حالشان. آنها از هیچ چیز نمی ترسند. اصلاً چیزی وجود ندارد که نگرانشان کند. چشم هایشان که در تاریکی همه چیز را به خوبی می بینند. لی لی و گل یا پوچ هم بازی نمی کنند تا غصه باختنش را بخورند. چیزی را هم که گم نمی کنند و خواب بد هم که نمی بینند.

نمی دانستم آدم ها هرچقدر که بزرگ می شوند ترس هایشان تمام که نمی شود هیچ بلکه بیشتر و بزرگتر می شود. و دیگر حتی از پناه بردن به آغوش مادر هم محروم می شوند. و نمی توانند بخواهند که پدر همه چیز را برایشان روبراه کند. حالا مائیم و یک دنیا پر از نگرانی که راه فراری هم از آنها نیست. ترس از دل بستن، دل بریدن، فردا های بی فرجام، دیروز های بی خاطره، غروب های دلگیر و طلوع های بغض آلود و سفر های بی بازگشت. چقدر دلم برای ترس های بی آزار کودکی تنگ است!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:19  توسط ابوالفضل نوحی   | 


لطفا متن زیر را پس از بررسی ادبی و با رعایت موارد ویرایشی ، سجاوندی و... آماده ی ارائه جهت کلاس فن بیان نمایید.
چقدر زود دیر میشود آسان

 انگار همین دیروز بود که با شادی کودکانه‌ای وارد کلاس شدیم و از دور استادی را که قرار است وارد شود را حدس میزدیم و چه قشنگ بود لحظه‌ای را که استاد وارد کلاس شد و با هیجان کودکانه‌ای که شاید بیشتر از ما هم بود مشغول پرسیدن و جویای احوال و وضعیت تحصیلیمان شد. لطفا ادامه مطلب را کلیک نمایید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:1  توسط ابوالفضل نوحی   | 

نگهداری از انرژی موجود در صدا در تمام طول یک جمله

گاهی اوقات مردم یک جمله را با انرژی شروع می کنند و سپس سست و خسته می شوند. در صورت انجام این کار، جمله به صورت جویده و نامشخص تلفظ می شود و در حقیقت می توان گفت با این کار اطلاعات اساسی و حیاتی محو می شوند.

این روش نتیجه موارد زیر می باشد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:14  توسط ابوالفضل نوحی   | 

نمونه ای از متن رادیویی برگرفته از رادیو جوان

نمایش طنز کوتاه رادیویی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 10:22  توسط ابوالفضل نوحی   | 

به اطلاع کارآموزان فن بیان ترم تابستان می رساند امتحان عملی فن بیان به این شرح است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 18:54  توسط ابوالفضل نوحی   | 

مطالب قدیمی‌تر